قصه ی کوتاه و جالب برای دوستان اسفستان!
در روزگاران قدیم مرد دکانداری در تشخیص سکه های تقلبی مهارت خاصی داشت و وسیله ای داشت که امکان عبور سکه های تقلبی از آن وجود نداشت٬ با این حال به همه اعتماد می کرد و هر سکه ای را می گرفت و اگر لازم می دید بعدا با آن دستگاه تست می کرد.البته حضور ذهن خوبی هم داشت و می دانست هر سکه ای را کی آورده است. روزی پسر مغروری با دوستانش شرط گذاشت و سکه های تقلبی را به صورت خیلی ماهرانه ساختند و تحویل مرد دادند و مرد گرفت و اجناسی به آنها داد! پسر مغرور پیش دوستانش خیلی قیافه گرفت و خیلی از خودش گفت و مثل بادکنک باد کرد. غافل از اینکه با نوک سوزنی خواهد ترکید.بقیه ماجرا را خودتان حدس بزنید....
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۹ ساعت 11:32 توسط مدير اسفستان
|
در باره ی ......