اسفستان و اسفستاني بيدار است!

 

وقتي در ايام كودكي بعد از كلي بازي احساس گرسنگي مي كرديم ،به طرف خانه مي دويديم و از مادر تقاضاي غذا مي كرديم،مادر زحمت كش كه دستش بند بود طبق روال مي گفت : برو نان از طبق و ماست از زير جا لحافت بردار و بخور. بلي تعجب نكنيد بزرگترها خوب يادشان است ، از يخچال و اين قبيل وسايل خبري نبود. ماست را با قابلمه جاي نسبتا خنكي مي گذاشتند و براي اينكه از شر گربه ها در امان باشد ، چيز سنگيني هم روي درش مي گذاشتند. واقعا ماستش خوشمزه بود، چرا كه مردم كلكهاي مختلف امروزي را ياد نگرفته بودند، و چندين بار خامه و روي شير را جمع نمي كردند، و ماست و كره ي حاصله خيلي خوشمزه مي شد. امروزه بعضيها از مغازه ها خامه مي خرند كه از كره ارزانتر است و آن را همراه ماست در ماشينهايي شبيه كهنه شور مي ريزند و كره اش را مي گيرند و براي همين خوشمزه نيست و احتمال تب مالت گرفتنش هم زياد است. ديگر از كره هاي خمره اي كمتر پيدا مي شود!

فراموش نکنیم مادر يك خانواده ي بزرگ زندگي مي كنيم اگر ما قسمتي از اين خانه را خراب كنيم ديگران هم قسمتهاي ديگر را خراب خواهند كرد ! و در اين صورت است كه اين خانه براي هيچكس قابل زندگي نخواهد بود. پس بياييد هر كس و ظيفه ي خودش را خوب انجام دهد تا زندگي براي همه خوشايند باشد! و دين و اسلام هم جزئ اين نمي گويد!  اگر امروزه نعمت برف و باران خدا كمتر شده است نتيجه ي همين بديهاي ماست . پس راه حلش نماز باران نيست، بلكه بايد زشتيها را كنار گذاشت!

 

حالا بعد از حاشيه رفتن بر گرديم به موضوع مورد نظر خودمان:

 

بلي ما آنقدر نان و ماست خورده بوديم ( البته الان حسرت آن ماستها را مي خوريم) كه دلمان را زده بود و ديگر دوست نداشتيم و هوس كره مي كرديم و مي دانيد كه كره بيشتر براي فروش و تامين قسمتي از مخارج زندگی بود؛ لذا شيطنت مي كرديم و كره را يواشكي در وسط نان (بله ي مشهور ) و ماست را كمي در سر و تهش مي زديم و در حياط نشان داده و مي دويديم در كوچه مي خورديم.( البته بعدا معلوم مي شد و لو مي رفتيم. عجب روزگاري بود دوران بچگي!؟).

 

با اين مثال خاطره انگيز مي خواستم عرض كنم كه اخيرا يكي از وبلاگ نويسان خوب اسفستان هم چنيين كاري را در نوشتن مطلب انجام داده است . البته من مطمئنم ايشان همچنين قصدي نداشته و مطلب را از جايي كپي كرده ولي نويسنده اصلي مطمئن باشيد نظري غير از اين نداشته و با زرنگي كامل آن كار زشت و بي حيايي را در اول مطلب با آب و تاب توضيح داده است،و در آخر نتيجه گرفته كه فرد گناهكار را يكي از ائمه از انجام كارش نگه داشته است ( با شكستن كليد قفل در و باز نشدن درب).

اينجا بايد به نويسنده ي مطلب فوق بايد فهماند كه "الاعمال بانيٌات." اصل نيت عمل است اگر تو تصميم بگيري كاري را انجام دهي و به عللي نتواني ثواب و كباب آن كار به حسابت نوشته مي شود. حضرت يوسف به نفس خودش غلبه كرد و از گناه فرار كرد آنگاه خداوند هم كمك كرد در هاي قفل شده به رويش باز شدند. بلي در هنگام خطا و گناه بايد فرار كرد نه اينكه نتواني بعد به عدم انجام آن بنازي!

 و مطلب ديگر اينكه اگر نويسنده از نوشتن اين مطلب ٬نيت خوبي داشت نبايد آن كار زشت را مفصل توضيح مي داد بلكه مختصري اشاره مي كرد و نتيجه گيري را مفصل توضيح مي داد.

با اين توضيحات از همه ي وبلاگ نويسان خوب اسفستان خواهش مي كنم در انتخاب مطالب براي وبلاگشان نهايت دقت را به عمل بياورند و از كپي و ارائه ي مطالب غير اخلاقي پرهيز نمايند و به نظرات و به به و جك جك گفتن چند نفر نفس پرست مغرور نشوند و خدا نكردن رضاي چند نفر هوس ران را با خشم خدا سودا نكنند!

مطلب ديگر كه لازم است عرض كنم اين است كه اسفستان عرصه ي مردمان خوب و با حياست و هنوز هم زوجين اسفستان از روي شرم و حيا يكديگر را به اسم صدا نمي كنند كه واقعا جاي تحسين دارد ، پس ارائه ي مطالب غير اخلاقي هر چند پيش پا افتاده باشند در وبلاگي كه به نام اين مردمان نوشته مي شود ؛ توهين به اهالي خوب اسفستان مي باشد! بنابر اين هركس در وبلاگش از اسم اسفستان استفاده كرده از طرف اسفستان حرف مي زند نه از طرف خودش ، پس بايد حرمت اين مردمان خوب را نگه داشت و اگر كسي از خداي خود نترسيد مي تواند وبلاگ به نام خود بنويسد( همان طوري كه بعضيها دارند ) و در آنجا طبق سليقه ي خودش هركاري خواست انجام دهد!

 

بار ديگر براي تمامي عزيزان اسفستان و خصوصا وبلاگ نويسان خوب اسفستان آرزوي موفقيت در دنیا و عقبی را دارم!