ديشب اولين مسابقه بين نامزدها كه در نوع خود هم اولين بود، بين آقاي كروبي و رضايي برگزار شد.

ابتدا داور مسابقه از بازي كنان خواست در اول مسابقه كمي نرمش كنند تا گرم شوند، آقاي كروبي كه حوصله ي نرمش نداشت گفت: من در گذشته ستاره بودم و خيلي خوب بازي مي كردم و همه مرا تشويق مي كردند و تا حالا چندين جام اخذ كرده ام و خلاصه با اصرار و تعارف آقاي رضايي وارد زمين شد. زميني كه بر خلاف عرف يك دروازه هم در وسط و بيرون زمين داشت به نام دروازه احمدي نژاد.

ابتدا اندكي دويدند و توپ را به همديگر تعارف كردند ولي آقاي رضايي با لباس مناسب و آمادگي كامل آمده بود و آقاي كروبي دست و پا شكسته. بعد از مدتي بازي بي روح و كسل كننده، آقاي رضايي در بين تعارفات بعضي مواقع با زرنگي شوتهايي به طرف دروازه حريف روانه مي كرد و آقاي كروبي هم اعلام مي كرد كه اتفاقا من هم مي خواهم از همين شوتها بزنم. ولي چون نفس نداشت با زحمت تا وسط زمين مي دويد و زود خسته مي شد و 90 درجه چرخش كرده  و توپ را وارد دروازه احمدي نژاد مي كرد. گر چه بعضي موقع توپ لاي پاهايش گير مي كرد و گم مي شد. و اما آقا محسن خيلي راحت بازي مي كرد و مشكل خاصي نداشت و در خيلي مواقع حريف را كمك و همراهي مي كرد . البته يادمان نرود كه در دقايق پاياني شوت محكم و سركشي هم(بحث گدا پروري) روانه دروازه احمدي نژاد كرد كه بعد از برخوردهاي مكرر با تيرهاي افقي و عمودي اين دروازه،كمانه كرده وارد دروازه آقاي كروبي شد. و تقويت 40 درصدي(20+50) دروازبان كروبي هم نتوانست جلو اين ضربه را بگيرد وبار ديگر صداي شيخ اصلاحات را در آورد كه اين چه كاري است ما مي كنيم از ما گذشته، بياييد بازي كنان جوانمان را بفرستيم بازي كنند. ما هم حسابي حوصله مان سر رفته بود ،عيال را صدا كرديم تا چايي بياورد ولي در كمال تعجب ندا آمد:

اين چه نوع برخوردي است ،عزت و منزلت ما ديگر بالا رفته واز نظر مالي هم ديگر وابسته به شما نيستيم، يا هفتاد تومان آقاي كروبي را مي گيريم و يا حقوق خانه داري آقا محسن را!

در اينجا بود كه من احساس كردم حقوق شهروندي من ضايع شده است زيرا زن خانه دار گرفتم كه اين حرف و حديث ها نباشد.ولي ...

در فكر عميق فرو رفته بودم كه ايشان فرمودند : بلند شو بخواب تا فردا شب بتواني فينال زود رس را تماشا كني!