خاطرات خواندني از حزب الله و جنگ 33 روزه

«هر وقت شما را مى بينم، ياد حزب الله مى افتم.» شايد افراد متعددى، اين سخن را از زبان مرحوم حاج سيد احمد خمينى خطاب به حجت الاسلام رحيميان شنيده باشند. او از برهه اشتغال در دفتر امام، با رهبران شاخص حزب الله ارتباط نزديك و صميمى داشت و واسطه صدور اجازات حسبيه آن راحل جليل القدر، براى آنان بود. از آن زمان تاكنون نيز، حجت الاسلام رحيميان، در زمره نزديك ترين دوستان سيد حسن نصرالله و كادر رهبرى حزب الله لبنان است. نماينده ولى فقيه در بنياد شهيد و امور ايثارگران، در هفته هاى گذشته براى ديدار از جنوب لبنان و نيز دوست عزيز خود، سيد كه او را همواره با لقب « روحى فداه» ستوده است، عازم لبنان شد و از اين سفر، گفتنى هاى فراوانى را ارمغان آورد كه بخشى از آن را باز گفت.

به گزارش رجانیوز به نقل از روزنامه ایران حجت الاسلام محمد حسن رحیمیان به جنبه های شگفت انگیز لبنان اشاره كرد و گفت: هر بار كه به لبنان مى روم، وضعيت را قوى تر و عالى تر از قبل مى بينم. قبل از جنگ ۳۳ روزه، هنگامى كه به جنوب لبنان سفر مى كردم، مى ديدم كه شيعيان لبنان تقريباً دو شقه شده اند. يك روستا وابسته به امل بود و يك روستا وابسته به حزب الله، يعنى در هر جا غلبه با يكى بود. در آنجا كه امل تسلط داشت، عكس نبيه برى را بالا برده بودند و اگر مى خواستند خيلى خودشان را مذهبى نشان بدهند، عكس آقا موسى صدر را هم در كنار او مى گذاشتند. در آنجايى هم كه وابسته به حزب الله بود، عكس امام(ره) و عكس مقام معظم رهبرى را در كنار عكس سيد حسن نصرالله مشاهده مى كرديد. در همان زمان هم بيش از هفتاد درصد طرفدار حزب الله و بقيه هوادار امل بودند. شگفتى جالبى كه دراين سفر ديديم اين بود كه در جنوب لبنان دربست در اختيار حزب الله بود و پرچم آن در همه جا برافراشته بود. در همه جا عكس امام(ره)، مقام معظم رهبرى و سيد حسن نصرالله و در جاهاى بسيار معدودى عكس نبيه برى در كنار اين تصاوير به چشم مى خورد. به هر حال كل پيروان سابق امل و شيعيان لبنان، امروز دربست زير پرچم حزب الله گرد آمده اند و از صميم دل و با حد اعلاى عشق و اخلاص، رهبرى سيد حسن نصرالله را پذيرفته اند و البته عشق و اخلاص آنان به سيد، سايه اى است از عشقى كه به امام و مقام معظم رهبرى دارند. من هرگز اين درجه اوج گيرى و درخشش امام و خط امام و عشق به امام را در جنوب لبنان مشاهده نكرده بودم كه در اين سفر شاهد بودم. ما در هر روستايى كه قدم مى گذاشتيم، به خاطر امام و مقام معظم رهبرى و نظام جمهورى اسلامى ايران، نهايت لطف و احترام و تكريم را نسبت به ما داشتند.

وی با اشاره به روستايى كه ۱۸ تانك مركاواى اسرائيل در آنجا منهدم شده بود افزود: يكى از روستائيان كه از بسيجى هاى حزب الله بود، تعريف مى كرد كه در روز سوم جنگ، يكى از اهالى روستا در اثر بمباران شيميايى دشمن، ريه خود را از دست داده و در حال احتضار بود. هر چه تلاش كرده بودند كه او را براى معالجه به بيروت بفرستند، گفته بود تا جنگ تمام نشود، از روستاى خود خارج نمى شوم. تعداد نيروهاى حزب الله در آن روستا اندك بود و از همان تعداد قليل هم دو نفر بايد پيوسته از او مراقبت مى كردند. حتى براى دستشويى رفتن هم بايد نعش او را مى گرفتند و جا به جا مى كردند. اين بسيجى مى گفت كه اين برادر ما حسابى اسباب زحمت و گرفتارى شده بود تا شبى كه نيروهاى اسرائيلى آمدند. در تاريكى شب نمى شد آنها را شمرد، اما مى ديديم كه صدها تن هستند كه بر خلاف روال حمله هاى نظامى كه بايد به صورت پراكنده حركت كنند، از ترسشان به يكديگر چسبيده بودند. نفر جلو سرش را توى لاك خودش برده بود و پشت سرى ها از ترسشان سرشان را توى گرده همديگر فرو برده بودند. آنها آمدند تا رسيدند به حياط خانه. اين خانه به آن معنا ديوارى نداشت و اين مرد روستايى، نقطه اى را كه آنها تجمع كرده بودند تا سازماندهى كنند، دقيقاً به ما نشان داد. او مى گفت ما دو نفر بيشتر نبوديم و پشت ديوارى بتنى سنگر گرفتيم و در حالى كه آنها اطمينان پيدا كردند كسى در آنجا نيست؛ ما از پشت ديوار و از فاصله يك مترى آنها را به رگبار بستيم. اسرائيلى ها حتى مجال پيدا نكردند واكنشى نشان بدهند و فقط از وحشت فرياد مى كشيدند. در و ديوارى هم نبود كه به آن پناه ببرند، براى همين به همديگر چنگ مى زدند و التماس و گريه مى كردند و فرياد مى زدند. با صميميت و آرامش خاصى مى گفت ما دو نفر به تنهايى ۶۰ سرباز اسرائيلى را از پا در آورديم و تعداد زيادى را هم زخمى كرديم. جالب اينجاست كه اين ۶۰ نفرى كه با اين دقت مى گفت از روى جليقه هاى ضد گلوله شان كه به جاى مانده بود، شمارش كرده بود. با توجه به اين كه از فاصله خيلى نزديك، آنها را به رگبار بسته بودند و گلوله ها از جليقه ها عبور كرده بود.

به هر حال مى گفت كه ما با سرعت خشاب تفنگ هايمان را عوض مى كرديم و خشاب هاى پر را برمى داشتيم تا اينكه متوجه شديم خشاب هايمان تمام شده. كسى هم نبود كه خشاب جديد برايمان بياورد. در همين حال با لمس خشاب هاى خالى شده كه در كنارمان انداخته بوديم متوجه شديم همه آنها پر از فشنگ هستند! اين بسيجى مخلص با كمال سادگى و اخلاص، اين حادثه را به عنوان يك عنايت الهى و امداد غيبى بيان مى كرد و ادامه داد كه در اين فاصله از سه نقطه ديگر هم به طرف اسرائيلى ها تيراندازى مى شد. غير از اين دو نفر، از نيروهاى حزب الله در آن نقطه كسى نبود. او مى گفت صبح شد و اسرائيلى ها هم تارومار شدند و ما رفتيم كه ببينيم به سر دوست مصدوممان چه آمده است. به منزل او رفتيم و ديديم در آنجا نيست. نگران شديم كه نكند او را ربوده باشند. وارد باغى كه در كنار خانه بود، شديم و ديديم آنجا روى زمين افتاده، اما اطرافش پر از پوكه فشنگ است. پرسيديم، « تو اينجا چه مى كنى چه كسى تو را به اينجا آورد اين پوكه ها چيستند » گفت، « شما كه تيراندازى مى كرديد، دو نفر جوان سفيدپوش نورانى زير بغل مرا گرفتند و مرا آوردند اينجا. تفنگ مرا هم خشاب گذارى كردند. به اندازه كافى هم برايم خشاب گذاشتند و گفتند اين سه نقطه اى را كه به تو نشان مى دهيم به رگبار ببند.» وقتى بررسى كرديم، ديديم آن سه نقطه اى را كه مى زده، باعث شده كه نيروهاى اسرائيلى مثل قيف جمع شوند و جلو بيايند و در تيررس دقيق ما قرار بگيرند و در نتيجه ما بتوانيم انبوهى از آنها را هلاك كنيم. از اين داستان ها در جنگ لبنان فراوان برايم نقل كردند، اما اين موردى را كه گفتم، از زبان خود افرادى كه در عمليات شركت داشتند، شنيدم. البته آن مصدوم شيميايى بالاخره در جنگ لبنان شهيد شد و ما به زيارت مزارش هم رفتيم. اين روستايى بسيجى با چنان لحن ساده و راحتى اين چيزها را تعريف مى كرد انگار كه هيچ كار مهمى نكرده است. انسانى بود آكنده از ايمان و معنويت.

رحیمیان با توجه به رابطه نزدیکش با سید حسن نصرالله فضای دیدار خود با دبيركل حزب الله لبنان را اینگونه توصیف کرد: به هر حال ما هم با رعايت كامل مسائل حفاظتى و امنيتى نزد ايشان رفتيم. ابتدا در حضور دوستانى كه بودند، يك ساعتى درباره مطالب كلى و عمومى صحبت كرديم و بعد هم من و ايشان دو ساعتى به صورت خصوصى گفت وگو كرديم. من هميشه پس از حضرت ولى عصر(عج) و امام راحل، يكى در مورد مقام معظم رهبرى و ديگر درباره جناب آقاى سيد حسن نصرالله با رغبت تمام و از ته دل مى گويم روحى فداه. سيد واقعاً يك انسان والا و مخلص و وجودى صددرصد نورانى است. من در وجود اين انسان سر سوزنى، مكروه اخلاقى مشاهده نكرده ام، چه رسد به گناه . حقاً در اوج وارستگى و معنويت است، در عين حال كه فهم و زيركى او نيز در اوج است. همين فهم و زيركى و ذكاوت، همراه با نگاه دقيقى كه به همه مسائل دارد، موجب مى گردد كه همه چيز در نگاه و منظر او مثل دو دو تا چهار تا، روشن و بديهى باشد. اين قدرت خارق العاده، به نظر من بيش از آنكه مربوط به زيركى و هوشمندى ايشان باشد، مربوط به تقواى فوق العاده وى مى شود كه «ان تتقواالله يجعل لكم فرقانا»، هر كس تقواى الهى داشته باشد، خداوند قدرت تشخيص حق از باطل و خير از شر را به او عنايت مى كند، لذا هنگامى كه صحبت مى كند، انسان خود را در محضر يك انسان حكيم و فرزانه مى بيند، مثل لقمان حكيم كه پيامبر نبود، ولى در اثر وارستگى و عبوديت، كلمات و رفتارش تا بدان پايه حكيمانه است كه خداى سبحان از او نقل مى كند. به هر حال مجالست با سيد، بيش از آنكه لذت سخن گفتن با يك سياستمدار زيرك و شنيدن حرف هاى تازه سياسى باشد، لذتى معنوى است. در اينجا مجال تبيين جنبه هاى معنوى سيد نيست، ولى مى توان در مورد تحليل هاى وى از مسائل منطقه، لبنان، جهان و جمهورى اسلامى به نكات ارزشمند و در عين حال شفافى كه بدان ها اشاره كرد، صحبت كرد.

نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران در پاسخ به این سوال که سيد حسن نصرالله آخر و عاقبت چالش هاى ايران با قدرت هاى جهانى را چگونه تحليل مى كند؟، بیان داشت: يكى از تحليل هاى مهم ايشان كه البته بخشى مبتنى بر اخبار و اطلاعات دقيقى بود كه دريافت مى كرد اين بود كه برنامه قطعى آمريكا اين بود كه امسال، يعنى در سال ۲۰۰۷ به ايران حمله كند، منتهى براى اين كار، سه مرحله در نظر گرفته بود. مرحله اول خاتمه دادن به مسأله حماس و جريان اسلامگرا در فلسطين بود. مرحله دوم خاتمه دادن به مسأله حزب الله در لبنان و مرحله سوم ساقط كردن حكومت سوريه و بركنارى بشار اسد. اما آمريكا دقيقاً در همان مرحله اول به شكست قطعى رسيد، آبرويش در دنيا رفت، ابهتش فرو ريخت و معادلات و پيش بينى هايش يكسره بر باد رفت. آمريكايى ها مطمئن بودند كه با انجام انتخابات در فلسطين، حماس رأى نمى آورد و جريان خودگردان و وابسته به غرب، كماكان قدرت را در دست خواهد داشت. آنها قصد داشتند با شمشير دموكراسى و انتخابات آزاد، سر حماس را ببرند و در انتخابات فلسطين، تعبير رايجشان از دموكراسى و انتخابات آزاد و اين نوع تعابير، چيزى جز نابودى حماس نبود. سيد حسن نصرالله مى گفت كه دستگاه هاى اطلاعاتى مصر، اسرائيل، آمريكا و بعضى از كشورهاى غربى كاملاً بررسى كرده و به اين نتيجه قطعى رسيده بودند كه حماس رأى نمى آورد و اگر هم بياورد، ميزان آن بسيار پائين و حداكثر سى درصد است. سيد حسن مى گفت كه خالد مشعل آمد پيش من و با من مشورت كرد. از او پرسيدم، «اگر شما حائز اكثريت بشويد، چه خواهيد كرد » خالد مشعل جواب داد، « ما قطعاً حائز اكثريت نمى شويم تا نوبت به تشكيل حكومت برسد.» معلوم است كه شگردها و تبليغات دشمن بسيار قوى است و در اين كار يد طولايى دارند، آن هم با وضعيت سختى كه مردم فلسطين از نظر معيشتى دارند و در واقع زندان در زندان است و مردم مى دانند كه با انتخاب حماس، بايد سختى هاى فراوانى را انتخاب كنند. بمباران هاى پى در پى و ترورها و مشقت هاى پشت سر هم، نتيجه انتخاب حماس است، در حالى كه اگر با آمريكايى ها و به نفع اسرائيل كنار بيايند، وضعيت معيشتى بهترى خواهند داشت. حتى خالد مشعل هم معتقد بود كه خوش بينانه ترين نتيجه انتخابات ۳۵ درصد براى حماس خواهد بود. نتيجه انتخابات حماس، به فرموده آقا يك موفقيت الهى بود. چيزى بود كه احدى حتى تصورش را هم نمى كرد. پيروزى بسيار مهمى بود. بعد از انتخابات و پيروزى قاطع حماس، خالد مشعل آمد نزد سيد حسن نصرالله و گفت جز شما هيچ كس كوچك ترين احتمال پيروزى حماس به ذهنش خطور نكرده بود.

رحیمیان الفت بين قلوب شيعه را در تاريخ لبنان بى نظير و در دنيا كم نظير دانست و با استعانت از این آیه شریفه «لكن الله الّف بينهم» گفت: به قول سيد، يكى از روحانيون شاخص لبنان گفته بود كه اگر من اين وحدت را به چشم خود نمى ديدم، هرگز و به هيچ وجه باورم نمى شد. اين يك معجزه اى است كه شيعه هيچ گاه اينگونه دست در دست هم و يگانه نبوده است.

وی در پاسخ به این سوال که سید حسن نصرالله چقدر احتمال حمله مجدد اسرائیل را می دهد، اظهار داشت: امروز براى همه دنيا از دوست و دشمن مسلم است كه نقش حزب الله لبنان به عنوان يكى از مهم ترين عوامل بازدارنده حمله آمريكا به ايران شناخته شده است با اين حال اگر آمريكا يا اسرائيل ديوانگى كنند و به ايران حمله كنند، حزب الله چه خواهد كرد؟ من جواب سؤال شما را از قول سيد مطرح مى كنم. سيد مى گفت آقاى نوام چامسكى، به قول عرب ها، نعوم چامسكى آمده بود پيش من. يكى از سؤالات او اين بود كه،« اگر آمريكا به ايران حمله كند، شما به اسرائيل حمله مى كنيد » به او جواب دادم، « شما حتماً در تاريخ آن داستان را خوانده ايد كه در فلان منطقه دنيا كه مسيحى بود، هنگامى كه مسيحيان در معرض خطر قرار گرفتند، تمام مسيحيان عالم قيام كردند تا از آنها دفاع كنند.» گفت، « بله خوانده ام و خبر دارم.» گفتم،« امروز اگر آمريكا به ايران حمله كند، در روى كره زمين، هر جا كه مسلمان مؤمنى باشد و به خصوص هر گوينده «على ولى الله» باشد، مقلد هر كسى كه باشد، با هر توان و امكانى، خود را در جنگ با آمريكا مى بيند.

اين سؤال براى بسيارى مطرح است كه حز ب الله به رغم قدرت بلامنازعى كه دارد، چرا در لبنان وارد قدرت رسمى نمى شود؟ هدف نازل حزب الله دفاع از تماميت ارضى و استقلال لبنان و هدف اصلى او، زوال اسرائيل است. پايگاه ايدئولوژيك و آرمان بلند حزب الله، محو اسرائيل از صحنه روزگار است. منبع معتبرى اعتقاد داشت كه حزب الله در جنگ ۳۳ روزه، پنجاه درصد اين راه را طى كرده و فقط پنجاه درصد قضيه باقى مانده است.

رحیمیان با بیان اینکه آمريكا و غرب با همه امكاناتشان تلاش كردند رئيس جمهورى را جانشين لحود كنند كه سرسپرده و در خدمت آنها و دقيقاً به شيوه جنگ ۳۳ روزه باشد، افزود: منتهى اين بار در عرصه سياست، همه زورشان را زدند، ولى آنچه مى خواستند، محقق نشد و وضعيتى پيش آمد كه حزب الله با آن مخالف نيست، يعنى تا سطحى موافق هم هست. ميشل سليمان قبل از دادن پاسخ قطعى، سه ساعت با سيد ملاقات كرده است، اين يعنى حكومت واقعى. امام(ره) مگر نقشى غير از اين داشتند هر كسى كه در اين نظام كاره اى بود، سعى مى كرد خود را با ايشان تطبيق بدهد.

منبع : رجانیوز